تبليغاتX
اندکی درنگ - درنگ

 

 

خیلی وقت پیش ها به ما گفته بودند، روزی روزگاری ، یک آقایی می آید با یک شمشیر برنده در دست و بدون اینکه به کسی امان بده گردن همه رو می زنه ،آن قدر سرها رو از بدن جدا می کنه که از جنازه ها وسرها کوههای بلند می سازد. کسی جرأ ت گفتن حرفی غیر از حرف حق رو نداره وفقط 313 یارداره و بقیه دشمن او هستند!!!

ازهمان خیلی وقت پیش ها برای آمدنش دعا نمی کردم، بلکه دعا میکردم خدایا کمکم کن که یا جزء 313 تا باشم که خیلی سخته و یا اصلا نباشم و تا آن وقت بمیرم. چون تصور وجود او یه ترسی تو وجودم می گذاشت.

اما یه کمی که گذشت کمی بزرگتر شدم، عاقل تر شدم... دیدم هنوز که نیومده هر روز در جایی از این دنیا آنقدر آدمهای بی گناه کشته می شوند که از جنازه ی آنها کوه تشکیل می شود و تنها جرمشان گفتن حق و حقیقت است! حرف حق دیگه خریدار ندارد! همه دنبال پول، مقام و قدرتند!

امنیت مالی و جانی از میان ملتها رخت بر بسته ! مرگهای زودرس و ناگهانی رو به فراوانی است! کودکان معصوم با بدترین شکنجه ها کشته می شوند! باران ها قطع شده و یا بی هنگام فرود می آید و زیان می رساند!!!

کمی که در این موارد درنگ کردم دیدم تا او نباشد خون بیگناهان ریخته می شود، کسی جرأ ت گفتن حرف حق رو نداره و اگر او بیاید...

او فقط 313 یارندارد بلکه 313 نفر جز مدیران و فرماندهان او هستند، پس امیدی هست که ما از سربازان و یا کارمندان و یا ... در حکومتش باشیم. او پدری است مهربان تر از پدر خودمان...

که آرزویش آمدن در کنار ماست تا این اوضاع نابسامان را سامان دهد و با کشیدن دست محبت بر سر ما عقل هایمان را کامل کند، راه درست را نشانمان دهد. او خودش از تک تک ما می خواهد برای فرجش دعا کنیم! از ما بیتاب تر است برای آمدن و با آمدنش چه سوغاتی هایی می آورد؛ دوستی، مهربانی، عدالت، آرامش وامنیت، آبادانی، شادی، حکمت، علم، ارزانی، مال، ثروت...

 

+ نوشته شده توسط اندکی درنگ در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت 12:15 |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس